سراسر تاریخ موسیقی غرب معمولاً به شش دورگوناگون سبک تقسیم می شود. روشن است که طی هر دوره، گوناگونی ای عظیم پدید می آید. اما باز شناسی شباهتهای کلی و گوناگونیهای درونی هر دوره است که، شما را یاری می دهد تا خط کلی شناختتان تقویت شود. دوره های شش گانه معمولاً چنین تقسیم می شوند، اگر چه تاریخهای آغاز و پایان هریک به شدت تقریبی است:

دور قرون وسطی ۳۰۰-۱۴۵۰

رونسانس ۱۴۵۰-۱۶۰۰

باروک ۱۶۰۰-۱۷۵۰

کلاسیک ۱۷۵۰-۱۸۰۰

رومانتیک ۱۸۰۰-۱۹۰۰

مدرن ۱۹۰۰ تازمان حاضر

با توجه به آنچه گذشت، برخی سبکها دردور خود، به نظر می رسد که یک شبه تغییر کرده اند، اما واقیعیت اینست که سبک پس از گذشت زمانی دراز، رفته رفته شکل می گیرد. همواره زمانی انتقالی وجود دارد که در آن هر دو سبک کهنه و نو همزیستی می کنند؛ به این دلیل، و به علت آنکه تجلی های جدید کم و بیش اداری ، شخصی و مصنوعی صورت می گیرد، زمانی دراز پس از مرگ آهنگسازان سازنده سبک، انتخاب تاریخ آغاز و پایان هر دوره، به اختیار صورت می گیرد. مثلاً موسیقی باخ از بسیاری جهات، اوج دوره باروک را می نمود و مرگ او (۱۷۵۰) تاریخی مناسب برای ما است که زمان پایان دوره باروک را مشخص کنیم. که بعدها هسته های کار هایدن و موتزارت را تشکیل داده پرداختند. به همین ترتیب، آغاز تعیین شده دوره باروک عملاً زمانی را، که طی آن بسیار دگرگونگیهای جزئی در مشخصه های موسیقائی صورت گرفته، در بر می گیرد؛ سبکهای رومانتیک و کلاسیک چندین دهه با هم همزیست بوده اند.

به طور غیر دقیق، سبکهای رومانتیک و کلاسیک همزمان با هنرهای دیگر در تمدن غرب بوده اند و نام خود را از آنها گرفته اند. رویدادهائی که تاریخ غرب را شکل بخشیده، به همان ترتیب هنرها را نیز متشکل کرده استریال گرایش جامعه، نظام سیاسی، و فعالیت در هنرهای دیگر همه و همه به شدت بر آهنگسازان تأثیر گذارده اند. جامعه شناسان تاریخی ما را در جریان پدیده های غیر موسیقایی، که مؤثر در سبک موسیقی بوده اند گذارده اند.

آهنگسازان هرگز، به این سبک یا سبک بعدی نزدیک نبوده اند؛ آنها چگونگیهایی از هر دو سبک نمایانده اند. طبیعتشان در سبک کهنه، به نظر می رسد که گرایش هائی به سبک تازه می یافته است. موسیقی آنها آگاهانه حائز درکبر دگرگونیهای سبک بوده، و در واقع پل گذری ایجاد می کرده است.