اسب سركش و سنتورش -گفت وگویی با پدرام درخشانی نوازنده و آهنگساز -----مبحث نوازندگان ایرانی
اسب سركش و سنتورش -گفت وگویی با پدرام درخشانی نوازنده و آهنگساز -----مبحث نوازندگان ایرانی

لطفا برای دیدن این موضوع به ادامه مطلب مراجعه فرمائید
اسب سركش و سنتورش -گفت وگویی با پدرام درخشانی نوازنده و آهنگساز -----مبحث نوازندگان ایرانی

لطفا برای دیدن این موضوع به ادامه مطلب مراجعه فرمائید
استاد ارفع اطرایی نخستین بانوی نوازنده ی حرفه ای سنتور ---------مبحث نوازندگان ایرانی

سبک شناسی موسیقی راک ----------مبحث موسیقی راک و پاپ

محمود ذوالفنون از زبان خودش ---------مبحث نوازندگان ایرانی

نگاهی به زندگی وآثار یوهان سباستین باخ ---------مخبحث نوازندگان غیر ایرانی

|
در یك نظر كلی آلبوم تعریفی است كه در قرن بیستم ظهور كرد. نام آلبوم به طور مشخص اولین بار در سال ۱۹۰۹ به كار گرفته شد، زمانی كه باله فندق شكن چایكوفسكی به صورت چهار دیسك دوطرفه در یك بسته ارائه شد. اولین جدول ده انتخاب اول این پدیده نوظهور موسیقی نیز برای اولین بار در تاریخ ۲۸ جولای ۱۹۵۶ در بریتانیا استفاده شد كه امسال وارد پنجاهمین سال آغاز به كار خود شده است. در حالی كه تك آهنگ ها تاثیری زودگذر و ناپایدار داشتند، آلبوم ها توانستند با شكل پایدارتر خود نوعی میزان سنجش صحیح تر و دقیق تر را به موسیقی پاپ و راك وارد كنند. با تك نگاهی به مجموعه های یكدیگر، دوستی ها شكل گرفته اند، عشق ها شكوفا شده و گروه ها تاسیس شده اند.
۱۰. بیچ بویز: Pet Sounds ۱۹۶۶
۲۲. كیت بوش: The Hounds of Love ۱۹۸۵
۳۶. نسل من ۱۹۶۵: The who |
|
چرت کوتاهی زد، چون تازه از برلین به زاراگوزا رسیده بود؛ یک پرواز دو ساعته تا بارسلونا بعد هم سه ساعت رانندگی. می خواست در سالن جدید و نورانی آن شهر دو ساعت کنسرت بدهد. با خوشرویی پذیرفت بیشتر زمان کوتاه اقامت خود در آن شهر آرام اسپانیایی را با من بگذراند. لانگ لانگ (Lang Lang) با آن کت چرم گران قیمت، شلوار جین و مدل موی مد روزش بیشتر به تکخوان گروه موسیقی پسربچه ها شباهت داشت تا ثروتمندترین و پرکارترین پیانیست جهان.
استفان موس |
|
مركز حفظ و اشاعه موسیقی، از اواخر دهه پنجاه با هدف آموزش، احیا و رواج سنتهای موسیقی ایرانی بوسیله نورعلی خان برومند و داریوش صفوت، تاسیس و سپس با دعوت از اساتید بزرگ آن زمان تكمیل شد. نقش این مركز، در پیشرفت موسیقی ملی، غیر قابل انكار است بطوریكه بسیاری از اساتید شاخص حال حاضر، پرورش یافته همین مركز بودند.
|
|
۲۷ تیرماه 1386 برابر بود با چهلمین سال درگذشت استاد غلام حسین یکی از ستون های موسیقی معاصر افغانستان.
|
آهنگ جدید و بسیار زیبای حسین تهی با نام این چیه !!! . با 3 کیفیت متفاوت ...

|
فقط چند روز مانده به روزی كه برت از دنیا رفت و میان این همه شایعه، داستان، نقلقول و حدس و گمان، من سرگردان ماندهام كه چه بنویسم. درباره گروهی كه كمتر كسی ممكن است آنها را نشناسد. در همین پانزده تا بیست سال گذشته هر بار با مناسبت یا بیمناسبت، كسی در جایی چیزی از آنها نوشته است و ظرف یكسال گذشته هم كوچكترین خبر یا اطلاعات درباره برت دهان به دهان گشته است. پینك فلوید دقیقاً چهل سال پیش تشكیل شد و مجموعهای عظیم، خلاقانه و بینظیر از موسیقی را به جهان هدیه داد.
|
|
موسیقی پاپ ژانری از موسیقی مردمی یا عامه پسند است که با موسیقی کلاسیک، موسیقی هنری و موسیقی فولکورتفاوت دارد. در حقیقت این واژه بیانگر مشخصه هایی چون سبک خوانندگی سرشار از احساسات، ترانه هایی عموما با مضامین عاطفی، ریتم های ضربی، ملودی های پیش پاافتاده، هارمونی های آسان و ساختاری تکراری است، به گونه ای که مردم عادی به راحتی آن را درک و ارتباط لازم را با آن برقرار می نمایند.
|
|
● مختصری از موسیقی:
|
|
● نگاهی كوتاه به زندگی و آثار موتزارت
|
|
گفتگویی با همایون خرم، از همکاران تورج نگهبان تورج نگهبان، ترانهسرای ایرانی که از اواسط دهه 1370 در آمریکا ساکن شده بود، در سن ۷۶ سالگی در لسآنجلس درگذشت. تورج نگهبان در سال ۱۳۱۱ در شهر اهواز متولد شد و ترانهسرایی را از سال ۱۳۲۸ با شعری بر روی آهنگ همایون خرم آغاز کرد. همکاری وی با خوانندگانی چون ملوک ضرابی، دلکش، مرضیه، الهه، پوران، عهدیه، هایده، مهستی، بنان، ایرج، پروین و گوگوش ادامه پیدا کرد. نگهبان در سالهای اقامت در آمریکا، تهیه و اجرای «مجله ماهوارهای صدا» و «سیری در ادبیات آهنگین ایران» را در تلویزیون AFN برعهده گرفت. همایون خرم، تکنواز ویلن و ترانهساز، از جمله هنرمندانی بود که همکاریهای گستردهای با تورج نگهبان داشت. وی از آشنایی و آغاز همکاری با نگهبان میگوید: همایون خرم: آشنایی من با تورج نگهبان در نوجوانی بهوجود آمد. ما هردو 17ـ18 ساله بودیم که آقای نگهبان و خانوادهاش و همچنین فامیل ما هم به تهران آمدند و به این شکل موجبات آشنایی ما فراهم شد. من احساس کردم که تورج نسبت به موسیقی خیلی حساسیت دارد و گاهی اوقات هم در مقام خواندن یک شعر، آن را خیلی درست دکلمه میکند. معلوم بود که در آن سنین، شعر و موسیقی برایش خیلی جالب است. به همین دلیل در همان سن 17ـ18 سالگی در برخی برنامههای آزاد رادیو که از سوی برخی موسسات خیریه (مانند بنگاه حمایت مادران و...) برگزار میشد، و به سراغ من می آمدند، سعی میکردم از شعرهای تورج برای آهنگهایم استفاده کنم. آهنگهای اولیهی من با شعرهای تورج بود. کم کم او بسیار بالنده شد؛ تا این که من کارهای جدی موسیقی ایرانی را شروع کردم. در آن زمان در ارکستر آقای خادم میثاق به عنوان تکنواز حضور داشتم. خوانندهي این ارکستر آقای رشیدی بود. برای ایشان هم تعدادی کار ساخته شد که شعر تمام این ترانهها، از تورج نگهبان بود. بعدها که من با خانم مرضیه همکاری کردم، تعداد بسیار زیادی از کارهایی که برای ایشان ساختم، با سرودههای تورج نگهبان بود. اولین ترانه "آنچه گذشت" یا "ای گل جلوهی این بستان بودی" و سپس ترانهای به نام "گمشده" که میگوید: "نیمه شبان تنها در دل این صحرا، گمشدهی خود را می جویم". بعداً همکاری بیشتر ادامه پیدا کرد. با خانم الهه در برنامه ی گلها کارهایی را ساختیم؛ مانند "منم مجنون کویت، تویی لیلای لیلا". همهاش واقعا خاطره است. برای مثال، میخواستیم آهنگی برای خانم مهستی درست کنیم؛ تورج به منزل ما آمد. من روی آهنگ کمی فکر کرده بودم و مختصری از آن را یادداشت کرده بودم. من شروع کردم و او هم به حال و هوایی رفت. به او گفتم که این آهنگ چه حالتی را میتواند القا کند. به مجردی که این را به او گفتم، دست به قلم برد و شروع به نوشتن کرد. به تدریج که جلو میرفت، من حس میکردم که مبین همان احساسی است که من از ساختن این آهنگ داشتم. این آهنگ همان آهنگ "بعد از تو هم در بستر غم می توان خفت" شد که همه آن را در برنامهی گلها شنیدهاند و خیلی خوب از کار درآمد. انطباق شعر و موسیقی در کارهایی که تورج بر روی آهنگهای من ساخته، کاملاً مشهود است. |


|
تا تو ای ساقی زان می باقی بردهای عقل و هوشم
من از این غیرت جز می وحدت تا ابد می ننوشم عاشق یارم محو دیدارم همچو نی میزنم جوش با دلی خونین خاطری غمگین لالهآسا خموشم ای که در بند شرب مدامی اگر خواهی کامی بزن در گمنامی گامی جلوة دلبران بقا ندارد مستی عاشقان فنا ندارد گر سالک راه حقی دیوانهشو دیوانه شو یکباره از ما و منی بیگانه شو بیگانه شو تا چون اهل صفا از سر جان روزی نگذری پی بر شعشعة پیر مغان چون ما کی بری زندگی حرفهای سیداسماعیل نواب صفا، در ترانهسرایی، حدود بیست سال بود. اما شصت سال شهرت پایدار را برای او رقم زد. او با همان بیست سال فعالیت نامستمر و پراکنده، نامش را بر خاطرهها حک کرد. کلام عاطفی و موقر او، در همان نمونههای نهچندان پرشمار، تأثیری داشت که نیروی آن هنوز هم به پایان نرسیده است. و چهبسا که بعد از پایان زندگی پررنج «مرشد صفا» (نام مستعارش از طنزنویسیهای دوره جوانی)، ماندگارتر هم شود. شاید از این پس، غزلهای خوب او را نیز بیشتر بخوانند. و نواب شاعر را بیشتر بشناسند. ترانهسرایی، شهرتی را برای شاعران با قریحه فراهم میکند، اما حیات شاعری آنها را نیز در سایهای میپوشاند. مردم، بهار را با مرغ سحر و ز من نگارم میشناسند. نه با قصیدههای فاخرش، هنوز هم رهی معیری با کاروان و من از روز ازل به یاد میآید نه با غزلهای لطیف و خوش نقشش، و هنوز هم مردم غزلهای خوب نواب صفا و بیژن ترقی و تورج نگهبان را آنطور که باید، نخواندهاند. شاید درست گفتهاند که شعر، هنر محبوب خواص است و ترانه، هنر محبوب مردم. کیمیای وجودِ ترانهگویان ما، از محمدتقی بهار تا محمدعلی بهمنی، این بوده که هنر محبوب مردم را از حد و پسند عوامالناس و ارذلالناس فراتر آورند و به آن جایگاهی هنری ببخشند. و چراغی باشند که مردم اهل ذوق را به خواندن شعر فاخر فارسی نیز وادارد. بسیاری از ترانهسازان بزرگ ما، شاعران بلندمرتبهای نبودهاند (سوای بهار و رهی و معدودی دیگر)، حتی بسیاری از آنها نزد شاعران فرهیخته با عنوانهایی نهچندان فاخر نامیده میشدند، اما آنها هم تکبیتهایی دارند که جان را آتش میزند، و غزلهایی دارند که به نظر متوسط و حتی مادون متوسط میآید، اما وقتی با آواز آمیخته میشود و بر بالهای موسیقی مینشیند، تأثیری شگفت میآفریند؛ و این علتی ندارد جز اینکه باور داشته باشیم ذوق موسیقی و آهنگ و نوا در جهان آنها چنان نشسته که بیحضور در کنار آن و بیمدد از جهان نغمات، شعری نمیتوانند گفت و چهبسا که همان غزل متوسط آنها، در آمیزش با صدای ساز و آوازی خوش، چنان جلوه کند که غزلهای استادانه و قصیدههای استوار اساتید فن، در بستر موسیقی، هیچگاه چنین جلوه و تأثیری نداشته باشد. نواب صفا البته از اینگونه گویندگان نبود. ترانههای او، از مرز سادهگوییهای بسیاری از ترانهسرایان قبل و بعد از او گذشته و به جامة فاخر شعر کلاسیک درآمده است. خصلت «کلاسیک» در ساختههای او بیش از هر ترانهسرای دیگر، بین معاصران، بارز است از طرف دیگر، غزلهایش، روان و دلنشین هستند و نسبت به ترانههایش، گاه از پیچیدگی کمتری برخوردارند، نواب صفا در غزلهایش، بیپرواتر و صمیمیتر است و اشارههای لطیف، گاه تلخ و گاه شیرین، گاه کنایی و گاه مستقیم و بُرنده، در ارتباط خود با وضعیت انسان، اجتماع را ابراز کرده است. گویی در هوای غزل، مَحرَمتر و خلاقتر بود تا در ترانه که به هر حال، سوار بر بالهای موسیقی و صدای انسانی و از فراز رسانهها و حاملهای صوتی، مخاطبهای چند میلیون نفری دارد و روشن است که طبع محافظهکار ما، عریانگویی و مستقیمگویی را در این محل برنمیتابد. عاطفه و شور زندگی از ترانههای نواب صفا، مثل درخشش گوهر از تیرگی جعبه مخمل، چشم را متوجه میکند. او بسیار جوان بود (بیست ساله) که در این هنر درخشید و خواستاران بسیار یافت. تهران عصر جوانی او، تهران سالهای بعد از جنگ، تهران لالهزار و لقانطه و تماشاخانه و سینما و کافه شهرداری، تهران کنسرتهای انجمن موسیقی ملی در باغ سلیمان سیاح سپانلو، تهران عصر تصنیفهای پرویز خطیبی و مهدی خالدی و مجید وفادار، تهران صدای روحبخش و دلکش و همایونپور،تهران عصر رادیو،کلام نواب صفا را نیز بهعنوان یکی از نمادهای ثابت خود، پذیرفت و دوره شیرین جوانی او را رقم زد. طُرفه اینکه او، سراینده یکی از تلخترین ترانههای موسیقی ایرانی با مضمون «جوانی» است (آهنگساز حسین یاحقی، با اجرای منوچهر همایونپور و بعدها حسین قوامی) و میگفت این کار هم یکی از مبالغههای شاعرانه است؛ وگرنه بهترین دوره جوانی را داشته و با بهترین آدمها و در بهترین دورة تاریخ هنری این مملکت زندگی کرده است. اغراق نیست که بگوییم بهترین نواپردازان موسیقی ایرانی در یک دورة چهلسالة، در آثار خود از نواب صفا کلامی به یادگار دارند: حسین و پرویز یاحقی، علی تجویدی، مجید وفادار، مرتضی محجوبی، روحالله خالقی، علی تجویدی، اسدالله ملک، انوشیروان روحانی، عباس شاپوری، نواب صفا همیشه از دوره طلایی زندگی خود با محجوبی و مجد و بنان با خوشی و حسرت یاد میکرد و بهویژه از دوره کوتاه همکاریاش با روحالله خالقی در انجمن موسیقی ملی، به نیکی و حرمت سخن میگفت. اجرای آن را در نوار و سی. دی «آثار استاد روحالله خالقی» (شماره سوم، چاپ موسسه ماهور) میتوان شنید. کلام آن آهنگ، نمونهای است از تعلقخاطر نواب صفا به مرام و مسلک درویشی و فضای ذکر و خلوت خانقاههای کرمانشاه هفتاد سال پیش که پدر او نیز از مقیمان و اردتمندان آن محیط حلقه صفاعلی بود و گرایش عرفانی در زندگی او، بهخصوص در بیست و پنجسال آخر عمر او، جلوهای بارز داشت. در موسیقی ایران، محافل عرفانی نقشی مهم ایفا کردهاند و انجمن اخوت، یادگار ظهیرالدوله و موسیقیدانان بزرگ عصر قاجار، از مراکز مهم پرورش هنر موسیقی اصیل بود. علت تقدیم این برنامه از طرف انجمن موسیقی ملّی به انجمن اخوت نیز به همین خاطر است. نواب صفا شرح زندگی و خاطرات هنری خود را در «قصه شمع» نوشته است. کتابی که نام خود را از یک برنامه رادیویی جذاب در سالهای ۱۳۳۸ ـ ۱۳۴۰ گرفته است. تهیهکننده و نویسنده این برنامه نواب صفا بود، و به همت والای او، ما صدای ساز و سخن بسیاری از هنرمندان نظیر حسین یاحقی و مرتضی محجوبی و روحالله خالقی و رهی معیری را داریم. این نام را بر کتاب خویش نهاد تا یادآور و حرمتگذار خاطرات خویش باشد. در نوشتههای او، با صراحت و صداقت بینظیری از شادیها، غمها، گرفتاریها، سادهدلیها، زیرکیها، تیرهروزیها و خوشدلیهای گروهی از نامآورترین موسیقینوازان و خوانندگان موسیقی در تهران و اصفهان، سخن گفته است. گویی اعترافات معروف ژان ژاک روسو که نواب، آن را در جوانی خوانده بود، راهنمای او در این طرز نوشتن بوده که از محافظهکاری همیشگی ایرانی و فُرم طبیعی رفتار اجتماعی او بسیار دور بود. آشنایی بیستسالهای که با او داشتم، این تصور را به ذهن میآورد که او دیگر به قول خودش «از مرز رد شده» بود و هراسی از کس نداشت و نیز امیدی به چیزی به جز طبع آزادهاش نداشت و نمیخواست سالهای پیری را با تلاش بیهوده برای صیانت نفس و عطش خوشنامی، به ریا و دروغ بیالاید. نیازی به این تشتتها نداشت، نواب صفا پاک بود. «قصه شمع» به چند چاپ رسید و استقبال فراوانی از آن شد. طعنهها و رنجشهای درون محفلی هم کم نبود، بیشتر از طرف یکی دو تن از یاران عهد جوانیاش که از رُکگویی او آزرده شده بودند. اما نوشته، کار خود را کرد و جلو رفت. تلألوی صداقت نواب صفا چنان بود که شیوة نسبتاً مبتدیانه او در نگارش و نثر نمور و خاکی او را هم از چشم تیغ نقد انداخت. شاید از جرئت او بود که از آن به بعد، چرخ خاطرهنویسی ـ هر چند به کُندی ـ راه افتاد. اما هنوز کتابی را نمیشناسیم که با این حد از صداقت، گذشتة مشحون از عیش و لغزش خود را با خواننده در میان گذاشته باشد. تنهایی، واژة کلیدی در زندگی سید اسماعیل نواب صفا بود. بیشتر اوقات عمر را چه در خلوت و چه در جمع، با روحیهای حساس و تنها زیست. از هشتاد سال زندگی، افزون از پنجاه سال را آنطور زیست که شایسته او بود. درخانوادهای متولد شد که با اعیانیت واصالت و روحیة درویشمسلکی میزیستند، در همه عمر، مشاغل اداری در سطح بالا داشت و از عزّت و رفاه برخوردار بود. چندینبار مدیر کل و شهردار شد و حتی به نمایندگی مجلس هم رسید. بعد از انقلاب، با او برخوردی بسیار محترمانه کرده بودند، پرونده او را از هر شائبهای مبرا دانسته بودند و حتی از او دعوت کردند که دوباره به خدمت اداری مشغول شود. در ثلث سوّم (۲۵ سال آخر) عمر او از آن رفاه و راحتی سابق خبری نبود، اما او را عزتی افزونتر شد. تمام آثارش را در این دوره از عمر نوشت که با تنهایی، بیهمدمی، بیماری، ضعف دست و پا و چشم، اخبار بد و «مصیبتهای پیری و نیستی» دست به گریبان بود: تصحیح و تحشیه دو جلد از آثار فرهاد میرزامعتمدالدوله، گردآوری مجموعه ترانهها و مجموعه غزلهایش باعنوان تکدرخت و از یاد رفته، نگارش کتاب قصه شمع و تعدادی یادداشت در مجلات مختلف، و حضور در چند برنامه رادیویی و تلویزیونی و یک بزرگداشت محترمانه در فرهنگسرای ارسباران، یادگار ماههای آخر زندگی او بود. نزدیک بیست سال با او دوست بودم و از او خاطرههای شیرین به فراوانی دارم. یادم نمیرود که بعد از آقای بیژن ترقی، شاعر و انسان بزرگوار، او بود که دست جوان نوزده سالة بیست سال پیش را گرفت و به خانة مهمترین موسیقیدانان همعصر خود برد و به آنها معرفی کرد. جز مناعت و آقامَنشی از او چیزی ندیدم و تا جایی که میدانم دیگران هم جز این ندیدند. هیچوقت از عنایت و محبت او به من کم نشد و اختلاف سنی چهل و چند ساله، مانع این دوستی شریف و محترمانه نبود، رنج و شکیب او اسباب رشک و حیرت افرادی بود که خودشان با سقوط از مسند قدرت، همه عزت نفس و مناعت طبع خود را از دست دادند ولی او را استوار و اصیل سر جای و جایگاه معنوی خود میدیدند. به نظرم او بیش از سایر همگنان خود در ترانهسرایی و موسیقی، حقیقت هستی را دریافته بود. بدون تظاهر و خرقهپوشی و خرقهبخشی، بار سنگین حیات را به منزلگاه میکشید و درویش مسلکی او، درونی و حقیقی بود، نه بیرونی و متظاهرانه. شخصیت موقر او در خاطرة جوانی ما که معاصر کهنسالی او بودیم، نقشی به یاد نهاد که تا هنگامی که نفس برمیآید، کمرنگ و بیفروغ نخواهد شد. همانطور که نقش او در کلام آهنگ- ترانههایش، در غزلهای پرعاطفه و در گفتوگوهای جاندارش، ماندگار خواهد ماند.آری، نواب صفا، هنر رنج بردن و آقامنش ماندن و نیک از جهان رفتن را هم میدانست. هنر او، به سخنسرایی محدود نبود |
|
انقلاب که شد، زنان موسیقی ایران هم از متن به حاشیه رانده شدند. بسیاری ترک دیار کردند، عدهیی هم ماندند، سکوت کردند و به انتظار نشستند تا شاید فضا بازتر شود. این انتظار سالها طول کشید تا اینکه با آغاز دهه هفتاد، آهسته آهسته شرایط به سمتی رفت که بانوان در عرصه موسیقی حضور پررنگتر پیدا کردند و احیای گروههای قدیمی، تشکیل گروههای موسیقی جدید، اجرای آوازهای گروهی، برگزاری جشنواره گلیاس (ویژه بانوان) و...از جمله فعالیتهایی است که طی این سالها انجام گرفته است. نداشتن بودجه، عدم امکان برگزاری کنسرت به صورت عمومی، نداشتن سالن تمرین و خیلی چیزهای دیگر از جمله مشکلاتی بوده و هست که زنان طی این سالها با آن درگیر هستند.
|
|
● مختصری از موسیقی:
|
|
● معرفی:
کامیار حبیبی متولد۱۳۵۳، از دوران کودکی با موسیقی آشنا شدم و از دوران نوجوانی به موسیقی سنتی علاقه مند گردیدم. این علاقه مندی، بیشتر به صورت شنیداری بود.کار جدی موسیقی راازهمان سالها با آواز شروع کردم، وچون آهنگسازی را هم دوست داشتم در این زمینه نیز شروع به فعالیت نمودم و با انواع موسیقی بیشتر آشنا شدم. حدوداً ده،یازده سال است در حیطه موسیقی کودک فعالیت می کنم. البته قبل از آن در زمینه ی موسیقی کودک فعالیت های ناپیوسته ای داشتم که بیشتر فعالیت های من در زمینه ی ساخت سازهای کودکان بود. تقریبا از سال ۱۳۷۶ بود که به طور رسمی کار آموزش موسیقی به کودکان را شروع کردم . در زمینه ی آموزش خیلی علاقه مند بودم و خیلی مایل بودم که شیوه ها و متدهایی را برای آموزش موسیقی به کودکان طراحی کنم، از آنجایی که اطرافیان علاقه ام را به این کار میدیدندمرا تشویق میکردند، البته من هم علاقه ی زیادی به این کار داشتم و با انرژی زیادی شروع به فعالییت کردم. وسعی میکردم که وقتم را با بچه ها پر کنم تا آنکه تجربه های لازم را به دست بیاورم. خیلی سوال میکردم وافراد مطلع رابرای دیدن کارم با خود به سر کلاس می بردم، تا اینکه کارم را ببینند و نظر بدهند. مخصوصاً آقای مهرزاد فروزان که در زمینه ی موسیقی کودک اولین مربی وراهنمای من بودند، و از ایشان در این زمینه خیلی استفاده کردم. ازمطالعات شخصی ومشورت با دیگران خودم را محروم نکردم تاچیز های خوبی رااز تجربیات آنان بیاموزم. بیشتر با اساتید مشورت میکردم و از تجاربشان استفاده مینمودم. در سال۱۳۸۲ به خدمت آقای ناصر نظر رسیدم و دوست داشتم ازتجربه ودانش ایشان هم استفاده کنم. چون که ایشان در زمینه کار کودک فعالیت های تاثیر گذارومهمی در ایران انجام داده اند. دوره ای را پیش ایشان گذراندم. و همچنین درمستر کلاس آقای بایدینگر(۱۳۸۵) نیز شرکت داشتم. به هر حال در تمامی این اقدامات فلسفه ی کلی موسیقی کودک، خصوصا کودکان ایرانی راجستجو و تحلیل می کردم. ● موسیقی کودک: فلسفه ی اینکه گفته میشود موسیقی کودک و اینقدر هم براهمیت آن تاکیدمیشود واقعاً چیست؟ یعنی واقعا ًجامعه ی ما در این حد وسیع به موسیقیدان نیاز دارد؟مسلما ًاینطور نیست.درحقیقت هدف چیز دیگری است. ما موسیقی راوسیله ای قرارمیدهیم برای رشد شخصیّت وپیشبردکودک درعرصه های اجتماعی،تربیت موسیقیدانان زبردست تنها یکی از اهداف موسیقی کودک میباشد. بطورکلی موسیقی کودک گستره ای به وسعت دنیای کودکی است ودر چنددوره و مبحث خلاصه نمی شود. بخش عمده ای ازمهارتهای مربی موسیقی کودک با مسائل تربیتی مر تبط است که شاید ارتباط زیادی با موسیقی نداشته باشد،مثلاًاصول کلاس داری،تشویق وتنبیه،خصوصیات گروه سنی کودک،علاقه مندیهاوتواناییهایشان درسنین مختلف و استفاده از روش ها ی گوناگون برای سنین مختلف،که با تجربه ومشورت ومطالعه قابل دسترسی است. در کار موسیقی کودک، موسیقی یک بخش است و بخش دیگر،مسایل تربیتی است که شامل تربیت جسم،روح وعقل کودک میشودواین مقوله بسیاروسیع است و به عبارتی مربی باید در دومبحث موسیقی و روانشناسی کودک مهارت کامل را داشته باشد تا اینکه بتواند کودک را بشناسد و بر آن اساس محتوای آموزشی خود را تدوین کند. ● شروع موسیقی کودک: میتوان گفت آغاز آن در ایران از زمانی که اتل متل توتوله، آسیاب بچرخ، گرگم و گله میبرم و .... به وجود آمده موسیقی کودک نیز به وجود آمده. چون تمامی اینها مجموعه بازیهایی بوده اند که همراه با حرکت، ریتم و موسیقی بوده که کودکان انجام میدادند. دقیقا ًآن حالتهای موزیکال، ریتم های زیبا و سوال و جوابهای ریتمیک و تکرار الگوهای ریتمیک که کودکان در قالب بازی انجام می دادند. بارون میاد شر شر پشت خونه ی حاجر حاجر عروسی داره ... یک همچنین شعرهایی که بچه ها میخواندند و دست هم را میگرفتند، میچرخیدند و بازی میکردند، میتوان شروع موسیقی کودک را از همین جا دانست. البته در سالهای اخیرفعالیت های بسیار ماندگاری انجام شده که موسیقی کودک رادر ایران رواج و رونق بخشیده است. امروزه خیلی از مردم این بخش از موسیقی راکمابیش میشناسند ما در تمام شهر های بزرگ این موسیقی را داریم. حتی من در شهرهای کوچک نیز سراغ دارم که موسیقی کودک کار میشود و رشد خیلی خوبی داشته است. به نظر من موسیقی کودک یک روند کاملا صعودی را داشته و اگر چه موانعی در این مسیر وجود دارد اما موسیقی امروز رشد کرده است، درست است که ما امروز نوازنده های عالی کم داریم، درست است که دانشگاه موسیقی ما آنقدر قوی نیست، و... ولی موسیقی ما رشد کرده است. فرهنگ عمومی پذیرش موسیقی بالاتر رفته است. ● استقبال خانواده ها: یک امپراطوری بزرگ ویک تمدن عظیم ابتدا نیاز به تاخت و تاز و فتح مناطق وسیع را دارد و بعد از فتوحاتش به ساخت و ساز و آبادانی می پردازد.وضع موسیقی کودک نیز در ایران در حال حاضر همینگونه است ابتدا دارد همگانی میشود (چه بصورت غلط چه درست) تا بعد از آن بتواند فرهنگ کامل خود را کم کم شکل دهد و آنگونه که شایسته است شکل اصلی خود را پیدا کند. به نظر من برای به وجود آمدن هر فرهنگ، نیاز به یک سیر تدریجی منظم است که این سیر از پایین ترین درجه شروع می شود و به تکامل می رسد. در موسیقی کودک نیز این تکامل از پایین ترین درجه ی آن که آشنا شدن خانواده با نام رشته ای بنام موسیقی کودک، ارف،یا کلاس بلزوفلوت،(یاهر تصورغلط یا درست دیگر) است شروع می شودوبا فرستادن کودک به کلاسهای مربوطه اولین اقدام برای اینکه فرهنگ موسیقی در یک خانواده شروع به رشد ونمو کند شکل میگیرد و البته که نبایدانتظارداشت که به یکباره همه مسایل با هم اتفاق بیفتد. مثلاً درخانواده ای که موسیقی حرام شناخته می شود نمی توان انتظار همکاری در رشد این فرهنگ را داشت، پس نیاز به زمان و رفع موانع و یک سیر تکاملی منظم دارد. بطور کلی استقبال خانواده ها خوب است.اما متاسفانه درصد کمی از این استقبال جنبه ی فرهنگی داشته، یعنی درصد کمی از خانواده ها به این صورت بوده که بگوییم، فرهنگ خانواده بالا رفته و آمده اند که موسیقی آموزش ببینند. بیشتر دیده اند که کلاس موسیقی است و بچه ها ساز میزنند، خوشایندشان بوده، خوششان آمده، دوست داشتند و بچه هایشان را به کلاس موسیقی فرستاده اند،که البته این اتفاق بدی نیست چون شروع یک فرهنگ سازی است اگرخانواده خوب توجیه شود، بعد از شروع کردن موسیقی این وظیفه ی مربی است که با خانواده ها کار کند و به آنها بینش فرهنگی بدهد. یعنی از آن زمانی که یک شروع احساسی بوده، تبدیل شود به یک کاری که حال دیگر از لحاظ فرهنگی نیز برای خانواده اهمیت دارد، یعنی زمانی که کودک میخواهد دوره ی موسیقی کودک را تمام کند،خانواده به یک بینش فرهنگی رسیده باشد که دیگر ادامه موسیقی، هم برای کودک و هم برای خانواده ی او ارزش دیگری را دارا باشد. چه بسا خیلی ازخانوادها به این شرایط برسند وعده ای نرسند. همچنین، به دلیل اینکه در ایران موسیقی حرام بوده، در نتیجه برای مردم آموزش موسیقی مطرح نبوده، خب مردم هم از لحاظ فرهنگی و سواد در سطوح پایین بوده اند و قطعا ًدر چنین جامعه ای طول میکشد که به موسیقی توجه بشود. زمانی که آموزش نباشد پذیرفتن مسائل سخت است. مثلا ًقوانین راهنمایی رانندگی،یا... وقتی که آموزش در کنار آن است خیلی زود تر این قوانین در جامعه جایگاه پیدا میکند. شما تا زمانی که به فردی آموزش نداده اید، نباید توقع امتحان از وی داشته باشید، نباید توقع نمره ی خوب از او داشته باشید. زیراچنین چیزی غیرممکن است. موسیقی هم همینطور است، زمانی که اطلاع رسانی و آموزش باشد رشد میکند. زمانی که شما موسیقی را در اختیار جامعه نگذاشته اید تا موسیقی خوب را بشنود و استفاده کند،زمانی که راه و چاه را جلوی پایش نگذاشته اید که چه موسیقی ای از نظر محتوی خوب، چه موسیقی ای متوسط و چه موسیقی ای ضعیف است، از چنین جامعه ای نباید توقع داشت که در امتحان شنیدن موسیقی بیست شود و یا درگذاردن کلاس موسیقی برای فرزندخودعالی باشد. باید آموزش داده شود، و بعد توقع خوب بودن را داشت. من اینطور فکر میکنم جریانی را که از همان سالهای پیش شروع شده باید ادامه پیدا کند تا اینکه شکل بگیرد ، نگاه کنید، یک سری از افراد در دورانی کودکان خود را در کلاسهای موسیقی ثبت نام کردند و اکنون آنها شده اند اساتید امروز، این اتفاق در امروز، دو سه برابر افتاده است، خیلی های دیگر این کار را کردند، و در نتیجه باید به آینده موسیقی وموسیقی کودک امیدوار بود. |
|
|
|
آهنگ جدید و بسیار زیبای Ibrahim Tatlises به نام Semmame |

|
سخن گفتن از موسیقی پاپ در جامعه امروز ایران نمی تواند بی توجه به برخی گزاره های كلی پیرامون وضعیت و جایگاه موسیقی در جامعه ما باشد.
|
|
مجله رولینگ استون در نظرخواهی از کارشناسان واهالی موسیقی چهره;های برتر تاریخ راک را انتخاب کرد.
|
|
● یک سمفونی از اول تا آخر باید موسیقی باشد
|
|
کمتر كاسبی در بازارچهٔ مروی واقع در خیابان بوذرجمهری بود كه ملوك را نشناسد او به این نام معروف شده بود .اقبال السلطان مجاور منزل ملوك زندگی میكرد و هر وقت در منزل شروع به خواندن میكرد، ملوك هم به وجد می آمد و با باز نمودن پنجره با آواز به او جواب میداد، تا اینكه بالاخره ملوك با مشورت خواهران و در خفا اقبال السلطان را به استادی برگزید و از این نظر بود كه بازاریها حرفهائی میزدند، و بعد كه در كار خود ورزیده شد مسئله را آفتابی كرد و خواندن را برای مردم شروع نمود.
|
|
موسیقی ایرانی ، در دستگاه هایش، نمی تواند از شعر امروز استفاده کند ، این دو نمی توانند با هم جور شوند، ترکیب شوند، کنار بیا یند، با هم باشند .تلاش هایی گاه مضحک و گاه بی ثمر شده است .
|
سلام
امیدوارم از این سایت استفاده کرده باشید و زمان خوشی رو در این وبلاگ سپری کرده باشید.قرار است در
این وبلاگ تغیرات اساسی انجام دهیم تا شما از این وبلاگ بیشتر استفاده کنید و اینکه قسمت های مختلفی در
وبلاگ اضافه می شود .مثل فیلم های خارجی والپیپر های زیبا کنسرت خواننده ها وکلی مطلب جدید دیگه برای
شما بازدید کنندگان وبلاگ payam-music
پس منتظر ما باشید.
|
● درباره زندگی و آثار انیو موریكونه
|
|
فلامنكو ، بیان هنری آگاهی كامل از شرایط وجودی آدمی است . در میان مردمی كه احساس مهجوریت و تنهایی در این دنیای لایتناهی آزارشان می داد و پشتیبانی پروردگار ، حامی دلسوز و مهربان و مقتدر را حس نمی كردند ، وجود این طرز فكر، بدیهی به نظر می رسد كه : « ما همه انسانهایی ترسان و بی پناه ، در جایی به سر می بریم كه با آن بیگانه ایم » .این طرز فكر گویای آن است كه موجود برتر دیگری وجود ندارد .
|
|
از۹ سال پیش تاكنون كه اولین آلبوم جیپسی كینگز به عنوان پر استقبالترین آلبوم بین المللی معرفی گردید هیچ گروه دیگری قادر به كسب چنین محبوبیتی نشده است و این گروه كماكان پر طرفدارترین گروه موسیقی در جهان محسوب میگردد .تمامی اعضای این گروه از اهالی جنوب فرانسه میباشند كه در اجتماع كولی ها در دامنه های ارلز متولد شده اند.
|
|
علی جهاندار، زاده اصفهان نیست، با این حال حال وهوای آوازش یادآور آواز جلالالدین تاجاصفهانی است، شاید از آن رو که در اصفهان زندگی کرده است. او البته هیچگاه همچون دیگر خوانندگان اصفهانی (علیاصغر شاهزیدی، مرتضی شریف، ناصر یزدخواستی و...) شیوه آوازی اصفهان را دنبال نکرد. ترجیح داد که از سیطره این شیوه آوازی بیرون آید و در عوض شاگرد محمدرضا شجریان شد؛ کسی که سردمدار شیوه آوازی تهران است و به غیر از جهاندار، امثال حمیدرضا نوربخش، مظفر شفیعی، معصومه مهرعلی، محمد اصفهانی و... را پرورده است. برخی از این شاگردان - همچون نوربخش - تاثیر بیشتری از استاد خود گرفتهاند و برخی همچون جهاندار ضمن تمکین بر این رابطه استاد و شاگردی، تمایل دارند اندکی از سیطره استاد آواز ایران خارج شوند. جهاندار اولبار با آلبوم <صبح مشتاقان> درخشید؛ آلبومی که آهنگساز آن پرویز مشکاتیان است.
|
سلام
امیدوارم از این سایت استفاده کرده باشید و زمان خوشی رو در این وبلاگ سپری کرده باشید.قرار است در
این وبلاگ تغیرات اساسی انجام دهیم تا شما از این وبلاگ بیشتر استفاده کنید و اینکه قسمت های مختلفی در
وبلاگ اضافه می شود .مثل فیلم های خارجی والپیپر های زیبا کنسرت خواننده ها وکلی مطلب جدید دیگه برای
شما بازدید کنندگان وبلاگ payam-music
پس منتظر ما باشید.


|
|
|
آهنگ جدید و زیبای کـــاواک به نام " یعنی " |

|
موسیقی Jazz در آذربایجان شوروی، توسط ارکستر ملی State Popular Orchestra که به نام جز ملی (State Jazz) نیز شهرت دارد پایه گذاری شد.
|
|
گروه راک کاسی بین(Kasabian) به سرعت به یکی از محبوبترین گروه های راک بریتانیا تبدیل شده است و در سال ۲۰۰۴ برای دریافت سه جایزه موسیقی بریت (Brit) نامزد شد.
|
|
درست ۱۵۰ سال از مرگ رابرت شومن می گذرد. از پایه گذاران و رواج دهندگان موسیقی رمانتیك در آلمان و اروپا. رابرت از هفت سالگی درس پیانو گرفت و در تلاش این بود كه از روی آثار باخ و دیگر استادان پیشین موسیقی، از چیره دست ترین پیانیست های زمان خود گردد. از آنجا كه پدرش در نوشتن رمان و ترجمه آثار كلاسیك انگلیسی دستی بلند داشت، فرزند را هم به نوشتن تشویق می كرد.
|
|
واقعیت آن است که هیچکس نسبت به کیفیت و چگونگی موسیقی اولیه انسان آگاهی کامل ندارد. درحقیقت حتی ما بدرستی نمی دانیم که مثلا" ارکستر زمان باخ با چه کیفیتی ساز میزده است. اما بسیاری از محققین موسیقی در این موضوع اشتراک نظر دارند که بشر اولیه ریتم را از حرکات بدن و طبیعت و ملودی را از تغییرات صدای خود و یا محیط کشف کرده است.
|
آهنگ جدید ، زیبا و شاد نیما علامه و عطا به نام دلم خواست . با 4 کیفیت متفاوت ...

|
جای خوشبختی است که نسل نو به پاسداری از جایگاه خود در موسیقی، نیازی به ویران کردن آثار پیشینیان نمیبیند.
هیچ کدام از مباحث مطرح شده در موسیقی اواخر قرن بیستم به اندازه مینیمالیسم بحث برانگیز نبودهاند. بسیاری از طرفداران آن، صراحت مینیمالیسم و در دسترس بودنش را، رشته ارتباطی میان آهنگسازان و مخاطبان این حوزه میدانند. بسیاری از منتقدان، موسیقی مینیمال را سادهانگارانه میپندارند و اظهار میدارند این نوع نگرش در موسیقی هیچ برتریای نسبت به موسیقی پاپ، که خود را به عنوان هنر جا زده است، ندارد.
آهنگسازان مینیمال در سالهای ۷۰ و ۸۰ میلادی مورد توجه ویژهای قرار گرفتند. استیو رایش (متولد ۱۹۳۶) در سال ۱۹۶۶ گروه همنوازی خود را بنیان گذاشت و در اجراها و ساختههایش بسیار تحتتاثیر طبلنوازی آفریقایی و آسیایی قرار داشت. او در اغلب کارهایش به موسیقی آوازی و ارکسترال گرایش دارد، همچنین آثاری برای صداهای تقویت شده و ارکستر نوشته است، مانند موسیقی بیابان (۱۹۸۴ و ۱۹۸۲) برای ۲۷ صدا، اثر موسیقایی به نام «دست زدن» برای دو اجراکننده (۱۹۷۲) و «قطارهای مختلف» برای کوارتت زهی و tape (۱۹۸۸)، همچنین به تکنیکهای تکرارشونده مشابه و الگوهای استیناتو، همچون «تری رایلی»، روی میآورد.
|
|
صدای خوش در خانواده گلپایگانی موروثی بوده است به طوری که گفته می شود پدر بزرگ ایشان دارای صدایی خوش و غرایی بوده است. پدر آقای گلپا هم به علت صدای خوشش به حاج حسین بلبل شهرت داشته است. او در پنج سالگی مادر خود را از دست می دهد و این حادثه غم انگیز در آن زمان تاثیر بدی بر روحیه وی که در آن زمان کودک پنج ساله ای بوده گذاشته بود. خود ایشان در خاطراتشان در این مورد می گویند، در آن زمان برای سلامتی مادرم اذان خواندم و تا یک ماه هر روز مناجات می خواندم. در سال ۱۳۱۸، گلپا وارد دبستان فرهنگ می شود.
|
|
پرسش درباره ساختار موسیقایی مانند تونالیته یا بخشهای هارمونیک ترانه معمولا با سکوت و نگاهی تهی و بی احساس روبرو خواهد شد.
|
آهنگ پاشنه صناری از منو چهر سخائی-------خاطره ها

|
راک کلاسیک Classic rock در اصل به عنوان یک قالب برای برنامه ریزی ایستگاههای رادیویی به وجود آمد که از قالب موسیقی راک آلبومی یا AOR - قالبی دیگر برای انتخاب و دسته بندی موسیقی در رادیو بر اساس انتخاب موسیقی از آلبومهای استودیویی راک در اوایل دهه ۸۰ - گرفته شده بود.
|
|
گروه جنسیس( Genesis)، یكی از معروفترین گروههای پاپ و راك دنیا كه نزدیك به چهار ده از فعالیتش میگذرد و تا كنون نزدیك به ۱۶۰ میلیون آلبوم به فروش رسانده، در حال حاضر سرگرم برگزاری تور كنسرتهایش در اروپا و آمریكاست.
امروز كوچكترین جز یك قطعه، كاملا حسابشده است. ولی خب عجیب اینجاست كه از لحاظ موسیقایی اتفاق خاصی نیفتاده. بیتلها هنوز كه هنوز است گروه محبوب محسوب میشوند و ترانههایشان شنوندگان زیادی دارد. اولین آلبوم گروه جنسیس در تابستان سال ۱۹۶۹ به انتشار رسید، آلبومی به نامFrom Genesis to Revelation از پیدایش تا قیامت.
|
|
بومیان پیش از تاریخ ایران در هنرموسیقیمهارت زیادی داشتهاند. سازهایی كه در آن زمانبا آن به نواختن میپرداختند، عبارت بود از:چنگ، نیلبك و یك نوع عودی كه شكل ویژهایداشت، كه آن را «چنگ شوشی» نامیده بودند.
|

ایران ای سرای امید
ایران ای سرای امید
بر بامت سپیده دمید
بنگر کزین ره پر خون
خورشیدی خجسته رسید
اگر چه دلها پر خون است
شکوه شادی افزون است
سپیده ما گلگون است ِ وای گلگون است
که دست دشمن در خون است
ای ایران غمت مرساد
جاویدان شکوه تو باد
راه ما راه حق راه بهروزی است
اتحاد اتحاد رمز پیروزی است
صلح و آزادی جاودانه در همه جهان خوش باد یادگار خون عاشقان،
ای بهار تازه جاودان در این چمن شکفته باد
شاعر : سایه
خواننده : استاد محمدرضا شجریان
آلبوم : سپیده
آهنگ : تصنیف ایران ای سرای امید
آهنگساز : استاد محمدرضا لطفی
نی : عبدالنقی افشارنیا
سنتور : پشنگ کامکار
تار : یدالله طلوعی
عود : اسمائیل صدقی آسا
رباب : بیژن کامکار
تار باس : مجید درخشانی
کمانچه : هادی منتظری
تنبک : ارژنگ کامکار
دستگاه : ماهور
اجرا : دانشگاه ملی ۱۳۵۸
دانلود از اينجـــــــــا
|
روشنفکران ما بتازگی گوی سبقت را از متحجرین در هجوم به موسیقی ما ربودهاند، و از آنجایی که صاحبان اینگونه سخن هیچ یک صاحب تخصص موسیقی نیستند، حاصل کارشان موجب مخدوش شدن ذهن شنونده غیر متخصص و ملال اهالی این هنر است.
|
|
Blackie lawless در ۴ سپتامبر ۱۹۵۶ در محله staten island نیویورک به دنیا آمد . در سن ۱۳ سالگی در یک درگیری چاقوکشی کرد و به علت سن کم به دو سال درس خواندن در مدرسه نظامی تنبیه شد .
|
|
مرحوم جهانگیر ملک، در بیست و نهم بهمن ماه سال ۱۳۱۱ در تهران خیابان ری، کوچه آبشار، پا به عرصه وجود نهاد. علاقمندی ایشان نسبت به نوازندگی تنبک از همان دوران تحصیل در دبیرستان دارالفنون شروع شد. اکبر گلپایگانی، خواننده مشهور از دوستان مدرسه ای ایشان بود که در همان دوران تحصیل نیز با هم به تمرین موسیقی می پرداختند.
|
|
برلیوز از نخستین آهنگ سازان رمانتیک فرانسه است...گرچه در نواختن هیچ سازی متبحر نبود اما او نوازنده ی بزرگ ترین ارکستر سمفونیک ها تا زمان خودش بود و عظیم ترین آثار را برای بزرگ ترین ارکستر ها نوشت و رهبری کرد...برلیوز یکی از بزرگ ترین استادان ارکستراسیون بود...به عقیده ی گوتیه، "هوگو" ، "دولاکروا" و "برلیوز" تثلیث رمانتیک را تشکیل می دهند...سمفونی فانتاستیک او مانیفست نهضت رمانتیک به حساب می آیدو...
منابع: |
|
اگر به موسیقی پاپ به معنی آن دسته از موسیقی ای که در یکصد سال اخیر مورد توجه مخاطبین عام قرار گرفته است بنگریم خواهیم دید که با چه سادگی نسبی می توان این سبک موسیقی را تحلیل کرد و یا هارمونی قطعات این سبک موسیقی را درآورد و یا برای آنها هارمونی مورد نیاز را تهیه کرد.
در بحث های مربوط به هارمونی که پیش از این مطرح کردیم با چهارچوبها و قواعدی که می توانند بر هارمونی قطعات جز یا کلاسیک حاکم باشند، آشنا شدیم. بسادگی می توان از آنها برای موسیقی پاپ نیز استفاده کرد، تنها نکته ای که به آن باید دقت کردن آن است که موسیقی پاپ به دلیل جایگاه مردمی ای که دارد، عموماً دارای هارمونی پیچیده نیست و سادگی هارمونی از مشخصه های بارز آن است. در موسیقی کلاسیک آنچه اعتبار، شخصیت میزانهای کمی و کیفی یک قطعه را محرز می کند پارتیتوری است که قطعه بر روی آن نوشته شده است از این جهت شاید بتوان این سبک را، موسیقی مستند و مقرراتی نامید. حال آنکه در موسیقی پاپ آنچه یک قطعه را بر دیگری برتری می بخشد و به آن اعتبار میدهد نحوه اجرا یا ضبط آن است و نه نوشته های احتمالی روی کاغذ. چه بسا دو اجرای مختلف از یک قطعه نه تنها از لحاظ اجرا بلکه از لحاظ طول زمان اجرا و تعداد میزانها با هم یکسان نباشند. اگر به صفحاتی کاغذی که موسیقی های پاپ بر روی آن نوشته شده است (sheet music) دقت کنید، متوجه می شوید که اغلب چیزی جز خط ملودی و آکوردها بر روی آنها نوشته نشده است. همین ضعف یا سستی در تعریف قطعه موسیقی باعث می شود که اجرا کنندگان بعدی بتوانند در اجرای خود از قطعه مورد نظر، تغییرات زیادی بدهند و اعمال سلیقه نمایند. بنابراین چندان جای تعجب نخواهد بود که مثلاً شاهد این باشیم که در قسمتی از یک قطعه در یک نسخه بجای آکورد Dm۷ از آکورد F استفاده شود و ... نکته جالبی که در transcription های موسیقی های پاپ وجود دارد آن است که اغلب آنها دارای اشکالات کوچک و بزرگ نسبت به موسیقی اجرا شده هستند و بارها مشاهده کرده ایم که آنچه ما سعی در اجرا از روی sheet music داریم با آنچه از روی نسخه ضبط شده می شنویم متفاوت است. البته علت این امر کاملاً مشخص است چرا که پایه اجرای مجدد یک قطعه پاپ بیشتر از آنکه بر مستندات کاغذی باشد، اجراهای ضبط شده قبلی قطعه است و به همین دلیل اغلب توجه کمی بر تهیه transcription موسیقی های پاپ صورت میگیرد. ناگفته نماند که از این زاویه دید، موسیقی پاپ را می توان تا حدی با جز نیز مقایسه کرد با این تفاوت که در اجراهای جز نوعاً از ملودی و هارمونی های پیچیده استفاده میشود. نوازنده جز حتی ممکن است به خود اجازه دهد که پایه های ملودی و هارمونی قطعه را درهم بریزد، اما در اجراهای مختلف پاپ یک قطعه، از یک طرف تغییرات اعمال شده در ملودی و هارمونی بسیار کم یا ساده هستند و از طرف دیگر نتیجه باید ساده، روان و مخاطب عام پسند باشد. ● مشخصه های اصلی تفاوت های اصلی ای که می توان میان موسیقی پاپ و دیگر گونه های موسیقی - که شاید بتوان آنها را جدی تر نامید - بیان کرد عبارتند از: ▪ طول قطعه : بر خلاف قطعات موسیقی کلاسیک و جز که می توانند بدون تکرار بسیار طولانی باشند، موسیقی خالص و بدون تکرار قطعات پاپ به ندرت از ۳۲ میزان بیشتر می شود. در تکرارها معمولاً حداکثر ممکن است که ترانه تغییر کند و نه چیز بیشتر. ▪ تغییر گام و مدولاسیون : مدولاسیون و تغییر گام از ویژگیهای بارز موسیقی کلاسیک و جز است حال آنکه به ندرت در ترانه های پاپ از این امکان استفاده می شود. در واقع در این سبک از موسیقی شاید استفاده از مدولاسیون برای جلوگیری از تکرار و یکنواختی ملودی یا هارمونی استفاده شود در حالی که در بسیاری از کارهای جز یا کلاسیک بدور از نگرانی تکرار، از مدولاسیون یا تغییر گام (یا مد) استفاده میشود. ▪ تاثیر ریتم : ریتم از مهمترین عوامل سازنده یک قطعه پاپ محسوب می شود. ریتم یک قطعه پاپ معمولاً توسط دو گروه ساز پشتیبانی می شود. یکی درامز و دیگری ساز همراهی کننده مانند کی برد یا پیانو و گیتار. ▪ ضد ضرب : آنچنانکه در موسیقی جز، ضد ضرب اهمیت دارد در موسیقی پاپ جایگاه خاصی را نمی توان برای آن قائل شد. تنها ممکن است خواننده ملودی را با یک یا چند نت پیک آپ شروع کند و کمتر مشاهده می شود که در یک قطعه پاپ بر روی ضرب های ضعیف تاکید شود. ▪ بسط و توسعه : ویژگی بارز موسیقی کلاسیک بسط و توسعه قانونمدار و در موسیقی جز توسعه قطعه با بداهه نوازی است. اما در موسیقی پاپ چنین چیزی وجود ندارد و یک یا چند ساختار ساده ممکن است برای یک یا دو بار با تغییرات بسیار جزئی تکرار شوند. بنابراین مشاهده می کنید کلیه المان هایی که در موسیقی به پیچیدگی آن کمک می کنند در موسیقی پاپ ساده و کم اهمیت تلقی می شود و نتیجه هنری می شود که مخاطب عام آنرا پسند می کند |
|
● درباره موسیقی قرون وسطی
|
|
کارهای ترکیبی، ساخت قطعات موزیکال بدون وقفه (Non Stop)، فضاسازی و ایجاد اصوات گوناگون گوشهای از فعالیت هنری و تخصصی آنها است. دیجی مخفف «دیسک جاکی» (Disc Jockey) است. منظور از دیسک همان صفحهی موسیقی است و جاکی نیز به معنی چابکسوار است. این ترکیب، اصطلاحی است که اوایل دههی ۳۰ و توسط اهالی منطقهی «برانکس» در نیویورک باب شد. سیر تحول و تاریخچهی حدوداً ۷۰ سالهی فعالیت دیجیها رانمیتوان منفک از تحول «تِرن تِیبل» (Turntable) و سازهای الکترونیک نظیر سینتیسایزر و پیانوالکتریک بررسی کرد. در ادامه به چند تکنیک معمول دیجیها و ب ه تاریخچهی مختصری از این روند اشاره میشود:
|
|
ـ گفتوگو با سیمین غانم
▪ خیلی جمعوجور و كوچك نیست؟ |
|
هسته اصلی گروه در دبیرستان کمبریج شکل گرفت.Syd barrett متولد۶ ژانویه ۱۹۴۶ کمبریج انگستان نوازنده گیتار (خواننده) راجرواترز (Roger waters متولد ۹ سپتامبر ۱۹۴۴ Great Bookham،انگلستان نوازنده باس، خواننده) و دیوید گیلمور David Gilmour متولد ۶ مارس ۱۹۴۴ کمبریج انگلستان نوازنده گیتار و خواننده) شاگردان این دبیرستان و باهم دوست بودند.
|
|
● مرگ زودرس برای اهالی موسیقی راک!
ستاره های موسیقی راک با شیوه زندگی ویرانگرانه خود- واقعا بیش از افراد عادی در معرض مرگ قبل از سنین کهنسالی قرار دارند. تحقیقی که بر روی بیش از ۱۰۰۰ هنرمند موسیقی راک بریتانیایی و آمریکای شمالی و در محدوده زمانی دوران الویس پریسلی Elvis Presley تا امینم Eminem خواننده رپ، انجام گرفته است، نشان میدهد که این افراد دو تا سه برابر بیش از جمعیت عادی در خطر مرگ زودرس قرار دارند. بنا به گزارش محققان مرکز بهداشت و سلامت عمومی در دانشگاه لیورپول، در طی سالهای ۱۹۵۶ و ۲۰۰۵، در بین ۱۰۶۴ موسیقیدان مورد مطالعه، ۱۰۰ مورد مرگ وجود داشته است. علاوه بر الویس پریسلی، از جمله افرادی که از دست دادنشان در موسیقی راک ضایعه جبران ناپذیری بود، میتوان به جیم موریسون Jim Morrison خواننده گروه Doors، جیمی هندریکس Jimi Hendrix اسطوره گیتار، ستاره گروه T Rex مارک بولان Marc Bolan و کورت کوبین Kurt Cobain گروه نیروانا اشاره کرد. بیش از یک چهارم این موارد منجر به مرگ به دلیل مصرف بیش از اندازه مشروبات الکلی و مواد مخدر بوده است. تحقیق مذکور به وضوح نشان میدهد که تعداد قابل توجهی از ستارگان موسیقی راک در خطر مرگ ناشی از شیوه خود ویرانگرانه زندگی خود هستند. به گفته مارک بلیس Mark Bellis سرپرست این تحقیق، این پرسش پیش می آید که آیا این افراد-علی رغم استعداد فراوان موسیقی- شایسته قرار گرفتن در مقام الگو هستند و آیا شرکت کردن آنان در برنامه های وسیع تبلیغات ضد مواد مخدر، فایده ای دارد؟ در این گزارش آمده است:" در صنعت موسیقی، فاکتورهایی چون اضطراب، حرکت از محبوبیت به گمنامی و قرار گرفتن در محیطی که مواد مخدر و الکل به سادگی در دسترس هستند، همه میتوانند به اعتیاد و رفتارهای مرگ آور دیگر منجر شوند". ● بالاترین خطر بنا به نتایج تحقیق، موسیقیدانان در پنج سال اول پس از کسب شهرت، بیش از همیشه در معرض خطر هستند و آمار مرگ و میر در این دوران سه برابر بیش از حد عادی است. هندرکس، بون اسکات Bon Scott از گروه AC/DC و سید ویشز Sid Vicious نوازنده پانک/راک از جمله افرادی هستند که در طی ۵ سال اول شهرت خود درگذشته اند. اما خطر شدید مرگ در میان هنرمندان بریتانیایی تا ۲۵ سال پس از اولین موفقیت بزرگشان، به همان قدرت اولیه باقیست و آنها پس از گذشت ربع قرن تازه وارد فضای عادی زندگی میشوند. اینجاست که باید به کهنه کاران موسیقی راک مانند راجر دالتری Roger Daltrey ۶۳ ساله از گروه The Who که ترانه های مشهور خود I hope I die before I get old و My Generation را در سال ۱۹۶۵ اجرا کرد، آفرین گفت و برایشان عمری طولانی آرزو کرد! اما این حالت در آمریکای شمالی دیده نمیشود، زیرا اهالی سالخورده موسیقی راک تقریبا دوبرابر بیش از همسن و سالان خود در اثر ایست قلبی و سکته میمیرند. جری گارسیا Jerry Garciaاز گروه the Grateful Dead کارل ویلسون از گروه Beach Boys و جانی رامون Johnny Ramone گروه Ramones ، ستارگان راک آمریکایی هستند که همه در دهه ۵۰ زندگی درگذشته اند. بلیس میگوید که یکی از دلایل بالا بودن تعداد درگذشتگان در میان موسیقیدانان آمریکایی میتواند تقاضای زیاد افراد این قاره برای تشکیل مجدد گروههای قدیمی، تورهای متعدد و برنامه هایی باشد که این افراد را به مدت بسیار بیشتری در محیط زندگی پر خطر "راک اند رول" نگه میدارد. ● تالار مشاهیر راک اند رول بارها نام تالار مشاهیر راک اند رول (Rock and Roll Hall of Fame) را شنیده ایم و همچنین ثبت اسطوره های موسیقی راک و همچنین هنرمندان فعال در این عرصه در این تالار برای سپاس و حفظ نام و آثار این هنرمندان. این تالار مشاهیر و موزه آن در شهر کلیولند ایالت اوهایو آمریکا قرار گرفته است و مکانیست برای حفظ تاریخچه برترین هنرمندان و گروههای راک - تهیه کنندگان و دیگر اشخاصی که به نوعی با این سبک از موسیقی در ارتباط میباشند. این موزه در سال ۱۹۸۳ افتتاح شد و در ابتدا مکان مشخصی برای آن تعیین نشده بود و بارها مکانش تغییر یافت، ممفیس - نیویورک - سین سیناتی و کلیولند. انتخاب این شهر به سختی صورت گرفت اما در انتخاب آن عواملی چون برپایی اولین کنسرت راک اند رول و همچنین محل فعالیت های Alan Freed یکی از پیشگامان این سبک از موسیقی بود. همچنین در نظر سنجی (توسط روزنامه USA Today) که در میان علاقمندان به موسیقی گذاشته شده بود، از میان ۶۰۰ هزار رای، این شهر صد هزار رای را به خود اختصاص داد که در مجموعه نظر بر برپایی موزه در این شهر داده شد که روسای کلیولند با دادن اعتباری ۶۵ میلیون دلاری در آن زمان علاقمندی خود را برای ساخت این مجموعه نشان دادند. در این ساختمان بخشهای مختلفی وجود دارد که میتوان به هفت قسمت اصلی تقسیم نمود. بخش اول محل برگزاری نمایشگاههای موقتی و همچنین نگهداری و نمایش تاریخچه موسیقی راک اند رول. در بخش نمایشگاه در هر زمانی یکی از دوره های تحول این موسیقی و یا بررسی زندگی یکی از هنرمندان با نشان دادن فیلم و غیره برگزار میشود. در بخش دیگر به تاریخچه پیشرفت صنعت صدا اختصاص داده شد همراه با وسایل و تجهیزات گروههای مشهور از گذشته تا به حال. همچنین محلی برای مشاهده سالنهای اجرا در شهرها و زمانهای مختلف مانند شهر ممفیس در دهه ۵۰ و یا لیورپول و دیترویت و یا سانفرانسیسکو در دهه ۶۰ - لوس آنجلس در دهه ۷۰ - نیویورک و لندن در دهه ۷۰ و۸۰ و سیاتل در دهه ۹۰ طبقه سوم را باید اصلیترین جای مورد نظر ما دانست! جاییکه شما میتوانید امضای هنرمندان مختلف عرصه موسیقی راک را بر روی دیوارهای مشاهده نمایید! طبقه آخر(راس هرم) نیز محل برگزاری نمایشگاه در زمینه زندگی و تاریخچه مشاهیر ثبت شده در تالار راک اند رول میباشد که میتوان به برگزاری نمایشگاههایی برای گروه ها و اشخاصی چون : Elvis Presley, The Supremes, The Who, John Lennon, U۲, Bob Dylan وThe Clash اشاره نمود. اما جالب است بدانید که بیشتر از اینکه بحث و رقابت بر سر معرفی هنرمندان موسیقی و تقدیر از فعالیتهای آنها وجود داشته باشد، همیشه جدالی میان کمیته برگزاری مراسم که هر سال در نیویورک برگزار میشود با مسولین این موزه وجود دارد (حتی زمانی که در سال ۱۹۹۷ موزه و بنای آن به اتمام رسید) و در نهایت تصمیم بر آن شد تا هر سه سال مراسم در شهر کلیولند اجرا شود که از سال ۲۰۰۹ این اتفاق روی میدهد. اما همیشه انتقاداتی بر روند کار این تالار وجود داشته است. مهمترین انتقاد این است که انتخاب نامزدها برای ثبت در تالار زیر نظر چند عده خاص و با تفکر و نظر شخصی آنها صورت میگیرد، اشخاصی چون Jann Wenner بعنوان بانی و بنیانگذار تالار مشاهیر راک اند رول و اعضای اصلی دیگر آن چون Suzan Evans و Dave Marsh و در انتخاب بیشتر از آنکه دیدی حقیقی نسبت به دنیای موسیقی راک داشته باشند، بر اساس میل و سلیقه شخصی عمل مینمایند. انتخاب گروه ها و نوازندگانی که در دوره ای خاص مورد توجه بوده اند و در برهه ای خاص موفقیت تجاری داشته اند از یک سو و عدم توجه به پیشگامان و تاثیر گذاران سبکهای مختلف موسیقی راک، موجب این شده است که بسیاری از گروه ها اعتنای خاصی به این مراسم و انتخاب شدن از سوی این تالار نداشته باشند گروه S-e-x Pistols در سال ۲۰۰۶ از قرار گرفتن نامش در تالار مشاهیر جلوگیری نمود و با جف بک یکی از مشاهیر گیتار راک که نامش در تالار مشاهیر قرار نگرفت! حتی نسب به سبک progressive rock نیز علاقمندی برای انتخاب گروههای در این سبک دیده نمیشود و شاید تنها نام پینک فلوید آنهم بالاجبار! در تالار قرار گرفته است. در سال ۲۰۰۸ و در مراسمی در هتل والدورف آستوریا در نیویورک این اشخاص با اکثریت آرا بعنوان نفرات برگزیده تالار شناخته شدند: Leonard Cohen، The Dave Clark Five، Madonna، John Mellencamp، The Ventures و جالب است بدانیم که گاهی اعضای کمیته که مسوول انتخاب نامزدهای سالیانه هستند از ارائه لیست خود امتناع میورزند، در سال ۲۰۰۷ Joel Selvin یکی از اعضای اصلی به بهانه نبودن گروه و هنرمند موفق از دادن لیست خودداری نمود! |
|
مردان هنر و صنعت از دیرباز علاوه بر عرضه هنر خود به مردم و هنر دوستان، تلاش كرده اند هنر خود را با تربیت شاگردان خود، زنده نگه دارند و این شاگردان- به نوبه خود- پس از رسیدن به مقام استادی، چنان كرده اند كه استاد می كرده است. این چنین بوده كه هنر ماندگار شده و تا به امروز رسیده است.موسیقی و آواز ایرانی، این روزها به شدت از این نقیصه رنج می برد و بیم آن می رود كه پس از فقدان برخی بزرگان صاحب سبك آواز ایرانی، عرصه آواز، دیگر بزرگان را به خود نبیند و میدان به دست متوسط ها بیفتد. نوشته ای كه پیش رو دارید دغدغه ای است از اتفاقی كه- متأسفانه- در حال رخ دادن است.
نگارنده به خوبی به یاد دارد كه از همان سال ها به این طرف، وقتی هنرجوی آواز یا خواننده ای برای فعالیت هر یك از سرپرستان گروه های موسیقی معرفی می شد آنها صدای او را با متر و معیار صدای شجریان می سنجیدند، حتی دیده می شد كه به بعضی ها آدرس كلاس درس مدرسان شیوه شجریان را می دادند تا آن اشخاص كم و كسری های خود را برطرف و به قولی بر این شیوه تسلط پیدا كنند، غافل از آن كه همه این افراد، آگاهانه یا ناخودآگاه پای در مسیری گذاشته بودند كه امروز از آن تحت عنوان معضل تكرار و یكنواختی در آواز ایرانی نام برده می شود؛ این كه بیشتر افراد سعی می كنند صدای خود را شبیه فقط یك استاد تولید كنند، شعر را مانند او بخوانند، بافت و جنس تحریرهایشان مانند او باشد و در مجموع «او» را در اذهان تداعی كنند، این معضل هنگامی به صورت تمام قد رخ نمود كه مشخص شد هیچ یك از این رهروان یارای گذشتن از مرحله تقلید و بضاعت فراتر رفتن از مرحله هنرجویی را ندارند، این مسأله به تدریج به كاهش سطح سلیقه عمومی منجر شد.
|
|
هنر موسیقی لااقل برای سه هزار سال در هندوستان رواج داشته است. سرود خوانی یکی از ارکان اساسی شعایر ودائی است و اشاراتی در نوشتهای متأخر ودائی در کتب مقدس دین بودا نشان میدهد که موسیقی قبل از آغاز دوره مسیحیت، به صورت یک هنر غیر دینی در هندوستان رونق داشته است. اوج ترقی آن را شاید بتوان به دوران پادشاهی گوپاتها(Gupats) از قرن چهارم تا ششم میلادی ـ نسبت داد. این دوره، عصر طلایی ادبیات سانسکریت بود که با پیدایش نمایشنامه کالیداس
(Kalidasa) به دوره اعتلای خود رسید ؛ و رساله عظیم و تاریخی بهارتا (Bahata) درباره نظریه موسیقی و داستان نویسی را به همین دوره نسبت دادهاند. هنر موسیقی در زمان حاضر، زاده مستقیم این مکاتب قدیم است که شیوهها و تعالیم آن با شرح و بسط، در اصناف موسیقی دانان، بطور ارثی بما رسیده است. کلمات یک ترانه ممکن است در هر عصر و زمانی سروده باشد ولی زمینه آهنگ آن، بطور شفاهی و سینه به سینه از استاد به شاگرد انتقال یافته است و اساساً قدیمی است. هندوستان، در اینجا هم مانند زندگی خود و هنرهای دیگر خود، یک چشم انداز شگفتآور از یک آگاهی زنده و بیدار نسبت به دنیای قدیم، با میدان وسیعی از احساسات و تجارب درونی برما عرضه میکند که به ندرت در دسترس کسانی است که در کارهای تولیدی و ماشینی راه افراط را پیمودهاند و عدم تأمین اقتصادی نابسامانیهای نظام اجتماعی که مبتنی بر رقابت است آنها را به وحشت انداخته است. هنر موسیقی در هندوستان فقط در تحت حمایت و توجه دقیق و در جو و محیط خاص خود وجود دارد و با هر آنچه که در فرادهش موسیقی اروپائی قدیمیتر و اصیلتر است برابری میکند. آن موسیقی بزمی و مجلسی یک جامعه اشرافی است که در آن حامی و مشوق موسیقی برای سرگرمی خود و برای سرور و شادمانی محفل دوستان خود،از موسیقیدانان نگهداری میکند ؛ و یا آن موسیقی معابد و پرستشگاهها است که درآنجا موسیقیدان بنده پروردگار است. در هند، کنسرت عمومی شناخته نیست و معاش شخص هنرمند متکی به استعداد و ارده برای سرگرم کردن توده مردم نیست. بعبارت دیگر موسیقیدان مورد توجه است و از او حمایت میشود. در این شرایط او هیچ داعیه و انگیزهای جز موسیقی دانستن ندارد. تربیت او در کودکی آغاز میشود و هنر او به صورت یک حرفه ادامه مییابد. تمدنهای آسیا هرگز به شخص متفنن بیاستعداد فرصت و مجال بروز و جلوه نبوغ را که در اروپا و آمریکا برای آن اهمیت زیادی قائل هستند، نمیدهند. هنر هرگز به خاطر رسیدن به یک هدف اجتماعی آموخته نمیشود. از یک سو موسیقیدان؛ حرفهای است که در هنر سنتی تبحر و مهارت دارد و از سوی دیگر توده عوام. پرورش ذوق موسیقی در توده مردم عبارت است از آن نیست که «همه کس موسیقیدان بشود.» بلکه عبارت از پی بردن به قدر و ارزش ذاتی موسیقی و احترام نسبت به آن است. من در واقع این اعتراض عجیب را بطور مکرر شنیدهام که میگویند که در موسیقی هندی برای آواز خوانی، انسان باید حتماً هنرمند باشد. این اعتراض ظاهراًمنعکس کننده عدم موافقت جوامع غربی با هر گونه تفوق و برتری است. بلکه صحیحتر آن است که بگوییم که مستمع برای جوابگویی در برابر هنر موسیقی باید خود دارای هنر ذاتی باشد و این امر کاملاً با نظریات زیبایی شناسی هندی همآهنگی دارد. موسیقیدان هندی دارای یک عده مستمع نمونه است که از حیث فن هنر بسیار نکته سنج و نقاد هستند ولی نسبت به تولید صدا چندان اهمیتی نمیدهند. مستمع هندی بیشتر به خود آهنگ گوش میکند تا به نحوه خواندن آن آهنگ. کسانی که دارای ذوق موسیقی هستند با نیروی تخیل و احساس و هیجان خود، اجرای آهنگ را کامل میکنند. در این شرایط موسیقی واقعی بهتر شنیده میشود تا جایی که زیبایی حسی صدا را شرط لازم و کافی قرار دهند. همانطور که بهترین پیکرتراشی آن است که اصولیتر است و نه آنکه صرفاً ملایم طبع ماست و ما استواری و اصالت را به زیبایی ظاهر ترجیح میدهیم «آن مثل فقر ظاهری خداوند است که بوسیله آن عظمت و جلال و کبریای او بطور آشکار تجلی میکند.» با وجود این صدای خواننده هندی گهگاه دارای زیبایی درونی و عظمت ذاتی است و گاه با زیرکی و مهارت خاص مورد استفاده قرار میگیرد ولی برخلاف موسیقی اروپایی، در هند هیچ وقت صدا تنها معیار سنجش ارزش یک خواننده نیست. از آنجا که موسیقی سنتی هند در کتاب ضبط نشده است و جز در مواردی نظری نمیتوان آن را از کتاب آموخت تنها راه برای اینکه بیگانگان بتوانند آن را فراگیرند این است که بین خود و معلمین هندی آن ارتباط خاص استاد و شاگرد را که از ممیزات تعلیم و تربیت هند در تمام مراحل آن است، برقرار کنند. شاگرد باید به معنای درونی موسیقی راه برد و باید بسیاری از عادات و آداب و رسوم صوری زندگی هندی را فرا گیرد و مطالعه او باید آن قدر ادامه یابد تا بتواند آهنگها را در تحت شرایط موسیقی هندی که مورد قبول و دلخواه شنوندگان خبره و کارآزموده باد، فیالبداهه بنوازد. او نه تنها باید واجد قوه تخیل یک هنرمند باشد بلکه همینطور باید دارای حافظهای قوی و روشن و گوشی حساس در برابر نوسانات بسیار ظریف آهنگ باشد. نظریه ردیف موسیقی همه جا تعمیمی از کیفیت آهنگهاست. ردیف موسیقی اروپایی، با ترکیب فاصلههای نسبتاً مشابه به دوازده نت ثابت کاهش یافته است و همچنین طوری میزان شده است که تغییر مایه و مقام را آسان میکند. به عبارت دیگر، پیانو بنا به فرض خارج از مقام است. فقط این تسامح، که توسعه و گسترش هارمونی آنرا ایجاب کرده است، پیروزیهای ارکسترنوازی عصر جدید را امکانپذیر ساخته است. هنری که مبتنی بر ملودی محض است از حیث ظرافت و کمال کمتر از آن نباشد ولی لحن و مقام اصیل را حفظ میکند. صرفنظر از آلات مضرابدار اروپای عصر حاضر، بندرت ردیفی که مطلقاً ثابت باشد وجود دارد. به هر جهت در موسیقی هندی فقط در موسیقی هندی فقط تعداد از فاصلهها ثابت است و میزان دقیق ارتعاش و نوسان یک نت متکی به موقعیت و محل آن در یک تسلسل است و وابسته به نسبت آن با نت اصلی یا معرف مایه نیست. یک ردیف مرکب از بیست و دو نت بطور ساده مجموعه تمام تنهایی است که در تمام آهنگها به کار میرود. ربع پرده پا شروتی (Shruti) فاصله میکروتن بین دو نت متوالی ردیف است ولی چون در زمینه موسیقی بندرت دو نت و هرگزسه نت ردیف بطور متوالی بکار نمیرود، بطور کلی فاصله میکروتن جز برای آرایش و زینت شایان توجه نیست. هر آهنگ هندی در یک راگ یا راگینی خاص (Raga, Ragini) نواخته میشود. راگینی مؤنث راگ است و نمودار خلاصه و یا تعدیل و تغییر زمینه اصلی آهنگ است. راگ مانند مایه و مقام در موسیقی کلیسایی و یا در موسیقی یونان باستان عبارت از انتخاب پنج یا شش یا هفت نت است که در طول ردیف توزیع شده است ولی راگ مفصلتر اغز یک مقام است زیرا دارای تسلسلهای مخصوص به خود است و دارای یک نت اصلی است که خواننده بطور مداوم بدان بازگشت میکند. در هیچ یک از راگها بیش از هفت نت مستقل به کار نمیرود و در آن هیچ گونه تغییر مایه وجود ندارد. لحن خاص آهنگهای هندی نتیجه استفاده از فاصلههای نامأنوس است و نتیجه به کاربردن نتهای متوالی بسیار، با تقسیمات کوچک نیست. راگ را میتوان به بهترین وجه، به قالب ملودی و یا طرح اصلی یا آهنگ تعریف کرد. این طرح اصلی را استاد قبل از هرچیز به شاگرد خود میآموزد و آواز عبارت از بداهه خوانی بر مبنای زمینه و طرح اصلی بنا به تعریف فوق است. تعداد ممکن راگها خیلی زیاد است ولی اکثر مکاتب موسیقی به سی و شش راگ قائل هستند یعنی شش راگ که هر یک دارای پنج راگینی است. اصل و منشأ راگها متفاوت است، برخی از آنها مانند پاهاری (Pahari) از ترانههای عامیانه محلی اقتباس شده است و راگهای دیگر مانند جگ (jog) از ترانههای مرتاضان دورهگرد گرفته شده است و برخی دیگر آفریده طبع موسیقیدانان بزرگی است که این راگها به نام آنها مشهور است. در واژههای تبتی و سانسکریت قرن هفتم بیش از شصت راگ با نامهایی چون «با صدایی مانند رعد»، «مانند الهه ایندرا» (Indra)، «موجب نشاط دل» ذکر شده است. در زمره نامهای راگ که در حال حاضر از آنها استفاده میشود و میشود میتوان از «بهار»، «زیبایی شامگاهی»، «تاب» و «مستی» نام برد. از نقطه نظر روانی، کلمه راگ که به معنای رنگ دادن و یا هیجان و تأثر است، در گوش مستمع هندی تصور مقام را ایجاد میکند ؛ یعنی مقام موسیقی، درست مثل یونان باستان دارای ممیزات و مشخصات ذاتی است. مقصود از خواندن یک نغمه و نواختن یکآهنگ تکرار تشویق و اضطرابات زندگی روزمره نیست بلکه بیان و تحریک تأثرات و هیجانات خاص در جسم و روح و در انسان و طبیعت است. هر یک از راگها با یک ساعت روز یا شب همبستگی دارد که در آن زمان میتوان آن را به بهترین وجه خواند و برخی از آنها با فصول خاص و یا اثرات جادویی خاص ارتباط دارد. بنابراین هنوز هم داستان معروف سلطان و موسیقیدان مورد اعتقاد عامه است و داستان از این قرار است که یکی از موسیقیدانان مورد توجه یکی از سلاطین بود و این سلطان از روی تحکم و اصرار از او خواست که آهنگی در راگ دیپاک (Dipak) که آتش ایجاد میکند بنوازد. موسیقیدان با کراهت امتثال فرمان او کرد ولی وقتی که آهنگ شروع شد، شعلههای آتش زبانه کشید و سراسر وجود او را فرا گرفت و اگر چه او در آبهای جامنا (Jamna) پرید، شعلههای آتش فرونمرود. به علت وجود این سحر و جادو و ارتباط راگها با عادات و آداب موزون زندگی روزانه، طرح و اصول دقیق و روشن آنها را نباید با تغییر دادن مایه و مقام تیره ساخت. این امر به لسان رمز و تمثیل چنین بیان شده است که چون راگها به صورت پریان و فرشتگان موسیقی مجسم میشوند، «آواز خواندن خارج از راگ باعث شکستن دست و پای این فرشتگان موسیقی می شوند.» یک داستان نمونه در این زمینه از ناراد پیغمبر (Narada)، زمانی که هنوز نوآموز بود، نقل شده است. او گمان میکرد که در هنر موسیقی استاد شده ولی ویشنوی حکیم برای فرونشاندن غرور او، در عالم خدایان، بنای عظیم و با شکوهی را به او نشان داد که در آن مردان و زنانی که به دستها و پاهای شکسته خود میگریستند، خفته بودند و حکایت میکردند که حکیمی بنام ناراد (Narada) که موسیقی نمیدانست و در اجرای آن غیرماهر بود، برای آنها آوازی و نادرست و غلط خوانده بود و بنابراین چهرههایشان کج و معوج و دستها و پاهایشان شکسته شد و جز شنیدی آواز درست راه علاجی برای آنها وجود نداشت. با مشاهده این صحنه ناراد، تسلیم و فروتن شد و در مقابل ویشنو به زانو درآمد و نیایش کرد که او را هنر موسیقی بطور کامل فرا آموزند و به موقع، خود او یکی از کاهنان بزرگ موسیقی خدایان شد. موسیقی هندی یک هنر مبتنی بر ملودی محض است و جز صدای یکنواخت و بم نی، خالی از هرگونه همنوازی است در هنر جدید اروپایی، معنای هر نت در زمینه آهنگ بوسیله نتهای موزونی که از آن شنیده میشود و حتی در ملودیهای بدون ساز، موسیقیدان یک هارمونی ضمنی را میشنود. آهنگهای عامیانه بدون ساز، گوش علاقهمندان به کنسرت را ارضاء نمیکند و مانند خالص فقط بوسیله دهقانان و متخصصین قابل فهم است. یکی از دلایل این امر آن است که آهنگهای عامیانه که بوسیله پیانو نواخته میشود و یا در خط حامل نوشته میشود. در واقع تحریف میشود و به صورت نادرست و غلط در میآید. ولی دلیل مهمتر آن است که در تحت شرایط موجود در هنر اروپایی، ملودی دیگر دارای وجود مستقل نیست و موسیقی سازشی بین آزادی ناشی از ملودی و جبر ناشی از هارمونی است. برای اینکه موسیقی هندی را مانند هندیان شنید، باید حس و ذوق تلحین را باز یافت و باید تمام هارمونیهای ضمنی را فراموش کرد. و این درست مانند کوششی است که باید بعمل آوریم تا برای اولین بار، بعد از عادت کردن به هنر جدید، بتوانیم لسان رمزی نقاشیهای اولیه ایتالیایی و چینی را که در آنها با قلت و سائط، تمام آن شدت تجربه درونی بیان شده است است و اما امروزه عادت داریم فقط از طریق فنون پیچیدهتر بفهمیم و درک کنیم. از خصوصیات دیگر آهنگهای هندی و همچنین تکنوازی سازها، آوردن نتهای اضافه برای زیبایی و آرایش است. طبیعی است که در موسیقی اروپایی که چند نت با هم و در یک زمان شنیده میشود، آرایش و زینت، شیئی زائد بنظر میرسد که به نت افزوده شده است و از عوامل اساسی و بنیادی موسیقی نیست ولی در موسیقی هندی نت و آرایشهای بسیار ظریف، وحدت نزدیکتری دارند زیرا آرایش در تاریک و روشن کردن آهنگ درست همان سهمی را دارد که در موسیقی هارمونی فقط با تغییر دادن درجه شباهت صداها و همصدایی به دست میآید. آهنگ هندی بدون آرایش در گوش مستمع هندی همان قدر ساده و ناموزون است که آهنگ غربی بدون همنوازی که از شرایط اولیه آن است. از ممیزات دیگر موسیقی هندی، حرکت و لغزش سریع یا خفیف دست از پردهای به پرده دیگر است. در هند، فاصله، به مراتب بیشتر از نت خوانده و یا نواخته میشود و در نتیجه در صدا یکنوع اتصال و هم پیوستگی شنیده میشود. آهنگ اروپایی برخلاف آن، به علت اهمیت هارمونی و به علت خود طبیعت سازهای مضرابدار، که با صدا شنیده می شود، گسسته و تقسیم شده است و برای مستمع هندی که به آن عادت ندارد «پر رخنه و خلل» است. تمام آهنگها بجز الاپها (alaps) دارای اوزان دقیق است دنبال کردن این وزنها فقط در وهله اول قدری دشوار است زیرا که اوزان موسیقی هندی مانند علم عروض و وزن شناسی بر پایه اختلاف مدت زمانهای دراز و کوتاه مبتنی است در صورتی که وزنهای موسیقی اروپایی، مثل رقص و راه رفتن، مبتنی بر تکیه و تأکید صداست. موسیقیدان هندی ابتداء خط میزان را با علامت تکیه مشخص نمیکند. واحد ثابت او یک قطعه یا چند خط میزان است که لزوماً شبیه و حال آنکه واحد ثابت در موسیقی اروپایی بطور مشخص خط میزان است که تعداد متغیری از آن یک قطعه را تشکیل میدهد. وزن اروپایی در ضریب دو یا سه و وزن هندی در مجموع های دو یا سه شمرده میشود. |
|
در دیباچه کتاب "نجات" نیز ضمن ذکر فهرست فصول کتاب بعد از فصل "علوم الریاضیه" از فصلی با عنوان "کتاب الموسیقی للشیخ الرئیس ابوعلی بن سینا من جمله کتاب نجات" نام می برد، ولی در اغلب نسخ کتاب ذکر شده این فصل دیده نمی شود. این فصل در کتاب نجات تقسیم بندی نشده است ولی مطالبی که شرح داده بطور کلی عبارت است از:
|
|
سال گذشته «مهستی» در دبی چند کنسرت برگزار کرد. آهنگهای قدیم و جدید. بعضی برای آنها که میخواستند تجدید خاطره کنند و برخی برای آنهایی که از ایران آمده بودند تا مهستی را ببینند. شبی که با مهستی مصاحبه کردم بیرون سالن پر از آدمهایی بود که میخواستند با او عکس بگیرند. |
|
متولد ۱۳۰۲ در تربت حیدریه
|
|
چه سعادتی بالاتر از این که سال ها و دهه ها و سده ها در اندوه و شادی میلیون ها انسان سهیم باشی و آن ها تو را محرم پنهان ترین رازهای مکنون قلب خویش بشمارند؟ چه سعادتی بالاتر از این که با موسیقی خود قلب و روح میلیون ها انسان را تسخیر کنی، از شادی و روشنی مالامال سازی، و به آن ها آرامش و بهجت ببخشی؟ این وظیفه ای بود که تاریخ هنر بر عهدهیتر ایلیچ چایکوفسکی گذاشته بود و این سعادتی شیرین بود که سرنوشت نصیب او کرده بود.
( این متن با استفاده از کتاب « زندگی پر اضطراب چایکوفسکی» نوشته « هربرت ولتسوک» ترجمه « دکتر محمد مجلسی» نوشته شده است |
|
فرزاد حکیم رابط یکی از جوانترین و در عین حال پرتجربهترین مدرسان تار و سهتار و نیز مربی نامآشنای آموزش موسیقی به کودکان و نوجوانان است. وی خود آموختن موسیقی را از سن ۱۴ سالگی با نواختن سنتور نزد پرویز مشکاتیان آغاز نموده است. پس از چندی، اولین مضرابها را در محضر ارشد تهماسبی بر ساز تار نواخت و طی چندین سال شاگردی، دورههای مقدماتی، ردیف سازی، ردیف آوازی، اجرای مجموعهای وسیع از قطعات مختلف و دورههای عالی را نزد ایشان فرا گرفت. همزمان سُلفژ و مقدمات هارمونی را تحت نظر محمدرضا درویشی آموخت.
|
|
ا
ین گفتار نگاهی کوتاهی و فشرده دارد به نقش ساز گیتار در جهان امروز و موسیقی فلامنکو و طرح سئوالاتی در این زمینه است.
|
|
معین در سال ۱۳۳۰ در شهرستان نجف آباد واقع در استان اصفهان در خانواده ای کاملا مذهبی و از نظر مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به دنیا آمد. او در دوران نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و غزلیات شعرای بزرگ را با لحنی زیبا میخواند. وی در سن ۱۸ سالگی با یادگیری ساز تار با نتها و گوشه های موسیقی و آوازی آشنا شد. او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادمانی برنامه های
|